پيوند هلند
 
|
 


Cadeau

Ik heb het over het diepste van de nacht,
uit het diepste van de duisternis,
en ik heb het over het diepste van de nacht.

Als je bij mij langs komt, liefje,
neem een lampje mee,
en een raampje, dat ik daardoor
naar de drukte van het gelukkige steegje kan kijken.

Forroeqh Farokhzad

(vertaald door Manouchehr Yazdian)

هدیه

من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب خرف می‌زنم

اگر به خانه‌ی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

فروغ فرخزاد

 

وای به حال مرغ دل

طاهره قرّة العين

 

خال به کنج لب يکی، طره مشک فام دو

چون بکنم مجابشان؟ پخته يکی و خام دو

طفل حرام زاده بين! باب يکی و مام دو

باده بيار می بده، نقد يکی و وام دو

در کف ترک مست بين ، باده يکی و جام دو

وای به روزگار من! روز يکی و شام دو

بسته به تير جادويت، ميم يکی و لام دو

من به جهان نديده ام، مرد يکی کلام دو

 

 

 

وای به حال مرغ دل، دانه يکی و دام دو

محتسب است و شيخ و من، صحبت عشق در ميان

حامله خم ز دخت رز، باده کشان به گرد او

ساقی ماهروی من، از چه نشسته غافلی؟

مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر ز می

از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب

کشته به تير ابرويت گشته هزار همچو من

وعده وصل می دهی، ليک وفا نمی کنی