پيوند هلند
 
|
 


 

آشنائی با شراره صالحی شاعر و نقاش ایرانی

 


انتظار 

چون ماهی نفس بریده در انتظار آب
هرلخظه میشمرم تا که بیائی مرا بخواب

بس بی شکیب مانده‌ام و در فراغ دوست
تب برتنم بسوزد و از جان برفت تاب

اکنون سبوی زمانه تهی گشته ورنه من
دردم دوا کنم به یکی جرعه می ناب

مجنون وشی کجاست تا که بگویم برای او
از غصه‌های لیلی و از سوز و پیچ و تاب

شب سایه سیاه خود انداخته است برجهان
چون ماه منظرم، منتظر روی آفتاب