پيوند هلند
 
|
 


 

مسعود سپند

مسعود سپند در سال ۱۳۲۲ در سربیشه بیرجند زاده شده و بزرگ شده‌ی مشهد است. پس از دوره‌ی دبیرستان به دانشکده افسری رفته و موفق به گرفتن فوق لیسانس در رشته‌ی جرم‌شناسی میگردد. پس از اتمام تحصیلات، با درجه افسری به استخدام شهربانی درآمده و آخرین واحد شغلی او اداره‌ی آگاهی شهربانی بوده است
مسعود سپند پس از استقرار حکومت اسلامی از ایران خارج شده و در کالیفرنیا زندگی میکند

عشق مسعود سپند به ایران و ایرانیان پایه‌ی کارهای هنری اوست. این عشق او را نه به گروهای سیاسی بلکه به کاری فرهنگی میکشاند که ایرانیان زیادی را با گرایش‌های مختلف فکری بخود جلب میکند. سادگی زبان مسعود تحقق "جانا سخن از زبان ما میگوئی" است

از مسعود سپند تا کنون دو کتاب منتشر شده است: بوی جوی مولیان و پالپال. بوی جوی مولیان سفرنامه‌ی او به تاجیکستان است که به‌راستی بوی "جوی مولیان" را که اکثر ایرانیان هرگز اجازه‌ی آشنائی با آنرا نداشته‌اند زنده میکند
پالپال مجموعه‌ای است از اشعار مسعود سپند که شعر "ایران من" یکی از اشعار آن مجموعه است

کار دیگر سپند همکاری در انتشار مجله‌ی خاوران در کالیفرنیا بوده است که بیش از چهارسال ادامه داشته است. این همکاری مسعود را به ابوسعید ابوالخیر بر میگرداند که گفته است

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست

در حال خاضر مسعود سپند دست‌اندر کار تهیه و انتشار یک مجموعه‌ی داستانی شامل یک داستان بلند و یازده داستان کوتاه است
از دیگر فعالیت‌های فرهنگی مسعود سپند تهیه و پخش برنامه‌ی تلویزیونی است با نام با همستان. او از طریق پخش برنامه‌های باهمستان (به روی ماهواره) ایرانیان را با خودشان و ایران بیشتر آشنا میکند. برای مسعود تنها مشهدی، تهرانی، تبریزی و مهابادی و غیره ایرانی نیستند. او تاجیکان، افغان‌ها و کلیه‌ی فارسی زبانان را مخاطب قرار می‌دهد

مسعود سپند از سال ۱۹۹۵عضو شورای مرکزی انجمن تاجیکان و فارسی‌زبانان جهان (پیوند) است

زنده ياد محمد عاصمي شعر زيبائي در مورد مسعود سپند سروده است که در زير مشاهده مي کنيد



تو از سلاله ى بومسلم خراسانى
تو بركشيده ى يعقوب ليث سامانى
سمند سركش انديشه هاى خيامى
سپند آشش فردوسى خراسانى
فروغ روشن مهرى در آسمان وجود
جهان دوستى و عشق را جهانبانى
بدل نموده سنان را به پيچ و تاب قلم
به رزم شعر و هنر چيره مرد ميدانى
سپاه شعر كنون مى برند فرمانت
كه حكم ارتش اشعار را تو فرمانى
مرا نواختى اى چشمه ى نوازش و نور
به اوج فخر رسانديم اوج كيهانى
سپاس بر تو سپندا, سپاسى از دل و جان
به پاى مهر تو ريزم كه جان و جانانى

در زير سروده اي منتشر نشده از مسعود سپند

با عشق
از غم آزاد میشود با عشق
آدمی شاد میشود با عشق
تیشه فرهاد میشود با عشق
کندن کوه میشود شیرین
خامه بهزاد میشود با عشق
جان به ارژنگ میدهد مانی
باده بنیاد میشود با عشق
از رگ تاک تا دل افلاک
صید صیاد میشود با عشق
ای بسا در شکارگاه نگاه
کینه بر باد میشود با عشق
آتش انتقام می‌ خسبد
میهن آباد میشود با عشق
دست در دست و پای در میدان
آدمیزاد میشود با عشق
دیو اگر با سپند بنشیند
ششم جولای ۲۰۰۵ کالفرنیا

 






 

 

 

ایران من

ایران اهورائی من جاه و فرت کو!؟
بر بال و پر عشق شکوه هنرت کو!؟

در پشت در بسته‌ی میخانه‌ی مهتاب
امشب شب مهتاب و صبا و قمرت کو!؟

رگبار مسلسل شده سودای موذن
نالیدن و بالیدن مرغ سحرت کو!؟

در پای خم عشق که خونابه فروشند
پیمانه‌بدستان ز سر بی خبرت کو!؟

پیشانی شب‌های تو آغشته به خون است
رندان به جان آمده و جامه درت کو!؟

پر کینه شده سینه‌ی محراب خداوند
مردان خداپرده‌ی پندار درت کو!؟

دارائی دیوان شده دامان دماوند
خنجر به کمر رستم دریا جگرت کو!؟

آهنگ بپا خاستن ترک و لر و کرد
برنو بکفان کف کوه و کمرت کو!؟

فرهنگ سترگت شده بازیچه‌ی تازی
آن پارسی ناب شکر در شکرت کو!؟

بر سردر ایوان ترک خورده‌ی تاریخ
قانون همایون حقوق بشرت کو!؟

ایران من ای مادر دلسوخته‌ی من
پتیاره به تو تاخته، ننگ پسرت کو!؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرود بابک را با صداي سپند بشنويد

با سپاس از شاهنامه و ايران

یک سینه سخن

یادداشتهائی از همنشستی مسعود سپند
در همایش کرسی ایرانشناسی دانشگاه تل آویو
مارچ ٢٠٠٧

از ماهنامه پژواک