پيوند هلند
 
|
 


 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

محمد بهارلو «تاريخ بيهقي» را در ميان ديگر متن‌هاي تاريخي كلاسيك ما يك استثنا مي‌داند

اين داستان‌نويس و پژوهشگر ادبي در گفت‌وگويي با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: تاريخ سنتي ما شاخه‌اي از ادبيات است؛ زيرا تقريبا همه‌ي متن‌هاي تاريخ ما حاوي قصه يا حكايت و نيز افسانه يا اسطوره است، و در اغلب آنها مرزبندي زماني مطلق (توالي منطقي ميان گذشته و حال و آينده) رعايت نشده است. درواقع تاريخ‌نگاري گذشته‌ي ما به هيچ وجه هستي‌شناسي يك دوره‌ي تاريخي خاص را، آن گونه كه واقعا بوده است، و تاريخ‌نگار ادعا مي كند، به دست نمي‌دهد.

او افزود: اغلب آثاري كه از عنوان «تاريخ» برخوردارند، رويدادهاي دوره‌ي مورد بحث خود را به نحوي گزينشي، به حكم مصلحت، ثبت كرده‌اند، از آن رو كه با نظرگاه و اميال مصادر قدرت و اولياي امور، راست در بيايند. ‌درحقيقت تاريخ «ضد واقعيات» هستند كه البته تاريخ بيهقي اين‌طور نيست.

بهارلو يادآور شد: آنچه به نام تاريخ بيهقي مشهور است، گويا بالغ بر سه جلد بوده است كه فقط يك ثلث آن در احوال سلطان مسعود غزنوي از گزند روزگار محفوظ مانده است. ابوالفضل بيهقي، كاتب دبير ديوان رسايل محمود و محمد و مسعود غزنوي بوده است، و تاريخ خود را در 448 هجري، چهار سال پس از انتشار تاريخ سيستان و سالها پس از ترجمه‌ي تاريخ طبري به نگارش درآورده است.

بهارلو گفت: از ويژگي‌هاي برجسته‌ي تاريخ بيهقي، يك آن است كه نه فقط بسياري از رويدادهاي روزگار مؤلف را با دقت و امانت ثبت كرده است، بلكه بسياري از آداب و رسوم و اخلاقيات و عادات زمانه نيز در آن بازتاب يافته است. تاريخ بيهقي به عنوان يك متن شاخص تاريخ متضمن همه‌ي اموري است كه به هستي پيشين انسان ايراني راجع است، ازجمله رشته‌هايي مانند باستان‌شناسي،‌ تبارشناسي (علم انساب)، گاه‌شناسي، سندشناسي، سكه شناسي، كتيبه‌شناسي و مهرشناسي و بسياري از رشته‌هاي مهجور و فراموش شده ديگر.

او در عين حال تاكيد كرد: اما اهميت تاريخ بيهقي تا حدود زيادي مديون كيفيت ممتاز نثر فارسي آن است؛ نثري مستقل كه به تعبير ملك‌الشعراي بهار، از قيد ترجمه بيرون آمده و قدري نمك شعر بر آن پاشيده شده است. زبان يا سياق كلام تاريخ بيهقي را نماينده‌ي يكي از پرورده‌ترين انواع نثر مرسل كلاسيك فارسي مي‌دانند؛ نثري كه در آن مفاهيم و معاني با سادگي و پيراستگي و فارغ‌ از لفظ‌پردازي بيان مي‌شوند.

او در ادامه عنوان كرد: آنچه در اين نثر گيراست، انطباق لفظ بر معناست؛ يعني ايجاد تناسب و تعادل، به گونه‌اي كه عبارت حامل معنا در اندازه‌ي خودش باشد، نه بيشتر و نه كمتر. درواقع تناسب و تعادل نثر تاريخ بيهقي بيش از هر چيز ملهم از نظرگاه و تلقي بيهقي نسبت به امور و حادثات در جهان واقعي است؛ زيرا او بر آن است كه وضعي راستين و مستند، و بر كنار از فرضيات و پيش داوري‌ها، از واقعيت به دست دهد. مبناي نگاه او به طور مستقيم و صراحتا، به خود امور و پديده‌هاست، و داوري را ـ اگر واقعا داوري الزام‌آور باشد - به خود چيزها معطوف مي‌سازد.

او با بيان اينكه اما بيهقي نيز مانند اغلب تاريخ نويسان و نثرنويسان ما، در نقل واقعيت‌هاي تاريخ جابه‌جا به حكايت‌ها و تمثيل‌ها و اشعار نغز به عنوان شاهد و مدعا استناد كرده است، افزود: در همين موارد و دقايق است كه در نثر او عبارتهاي بلند تو در تو و الفاظ مترادف و انواع موازنه و سجع جلوه‌گري مي‌كند. به استناد همين وسوسه‌گري‌هاي زباني است كه سبك پژوه باريك‌انديشي همچون بهار نثر بيهقي را با آثار تاريخ نويسان متقدم يا دوره‌ي اول ازجمله تاريخ طبري و تاريخ بلعمي و تاريخ گريزي كه از حيث ايجاز و اختصار و وضوح خيره‌كننده‌اند، در يك تراز قرار نمي‌دهد.

بهارلو در عين حال تصريح كرد: ما به عنوان فارسي زباناني كه دين بزرگي از امثال بيهقي و تاريخ‌نويسان متقدم به گردن داريم، نبايد فراموش كنيم كه حرمت گذاشتن به پيشينيان و آثار آنها به منزله‌ي انكار پرسشگري و نفي بينش انتقادي ما نسبت به آنها نيست، ما بايد هر متني را از منظر معاصر و «امروزي» بخوانيم، ما بايد به متني چون تاريخ بيهقي مجال بدهيم تا هستي خود را در فرآيند طولاني پر فراز و نشيبي كه از سر گذرانده است، به ما عرضه كند. واقعيت اين است كه بيش از هزار سال از نگارش تاريخ بيهقي گذاشته است و نثر فارسي تحولات شگرف بسياري را از سرگذرانده است. طبيعي است كه ما تاريخ بيهقي را بايد به عنوان تاريخ بيهقي بخوانيم؛ دقيقا چنانكه هست؛ نه آن گونه كه بايست باشد.

نويسنده‌ي «بانوي ليل» ادامه داد: از تاريخ بيهقي نمي‌توانيم و نمي‌بايست توقع رمان يا حتا رمانس داشته باشيم؛ زيرا در آن اثري از ساختار رماني يا رمانسي ديده نمي‌شود. تاريخ بيهقي آفريده يا محصول تخيل نويشنده‌اش نيست، و در آن جهاني متكي بر خود (قائم بالذات) و مستقل ساخته نمي‌شود. قرار هم نبوده است كه چنين باشد.

بهارلو همچنين متذكر شد: ما تاريخ بيهقي را نمي‌خوانيم كه اثري بر اساس ساختار و الگوهاي زباني آن بنويسيم. يك متن معاصر نميتواند نيازهاي خود را با عناصر و الفاظ تاريخ بيهقي رفع كند؛ همان گونه كه يك نويسنده‌ي معاصر انگليسي نمي تواند اثر خود را بر اساس سرمشق هاي ادبي شكسپير بپردازد. به گمان من كاربرد نثر شاعرانه يا زبان متون كهن فارسي در يك متن معاصر، اگر واقعا دعوي معاصر بودن داشته باشد، اصولا نوعي نقض غرض است؛ زيرا معنايي جز بازگشت به گذشته و گريز از معاصر بودن ندارد.

وي همچنين خاطرنشان كرد: متن معاصر را، به حكم معاصر بودن، نمي توان با تاليف كلام كهن عرضه كرد. اصولا موضوع رعايت مطابقت تاريخي با زبان نويسندگان قديم و استفاده از اصطلاحات و تعابير فرسوده به قصد احياي زبان كهن، يا هر قصد ديگر، چيزي جز كج فهمي و بيهودگي نيست. هيچ نويسنده‌ي معاصري متن خود را وسيله يا فداي يك قصد يا نيت خارجي (فرامتني) نمي‌سازد؛ زيرا متني كه بر پايه‌ي توجيه - هر چه - متكي باشد، از هر گونه اصالتي بي‌بهره است. تعهد ما به عنوان نويسنده به چيزي است كه مي‌نويسيم؛ نه به قصدي است كه از نوشتن داريم. ما در مقام نويسنده، در فرآيند نگارش، هيچ تعهدي به چيزي غير از آنچه مي‌نويسيم، نداريم؛ خواه اين چيز زبان كهن فارسي باشد، يا هر .چيز ديگر.